الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

362

الغدير ( فارسى )

سوگند ، اين دو از من بهترند و پدرشان از پدر من بهتر است و مادرشان از مادر من بهتر است . اى معاويه ، تو غافل هستى از آنچه كه من از رسول خدا دربارهء آن دو و پدر و مادرشان شنيدم و آنچه را كه شنيدم ، به خاطر سپردم و درك نمودم و روايت كردم . معاويه گفت : اى پسر جعفر ، هرچه مىدانى بگو . به خدا قسم تو نه دروغ مىگويى و نه مورد اتّهام هستى . گفتم : آنچه من در اين موضوع مىدانم بزرگ‌تر است از آنچه تو مىپندارى . گفت : هرچند بزرگ‌تر از كوههاى احد و حرا باشد . اكنون كه خدا او را كشته و جمع شما را پراكنده ساخته و امر خلافت به اهلش رسيده ، تو هرچه مىخواهى بگو كه ما از آنچه بگويى ، باكى نداريم و آنچه در فضايل او بر زبان آورى ، زيانى به ما نمىرساند . گفتم : شنيدم از رسول خدا هنگاميكه دربارهء آيهء . . وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْناكَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ . . . « 1 » از حضرتش سؤال شد ، فرمود : همانا ديدم دوازده تن از پيشوايان گمراهى را كه بر منبر من بالا مىروند و فرود مىآيند و امّت مرا به سير قهقرايى مىبرند ، و شنيدم از آن حضرت كه مىفرمود : فرزندان ابو العاص زمانى كه تعدادشان به پانزده تن رسيد ، كتاب خدا را مورد تجاوز و تحريف قرار مىدهند و بندگان خدا را به بردگى مىگيرند و مال خدا را ثروت شخصى مىپندارند . اى معاويه ، همانا از رسول خدا كه بر منبر بود و من در برابر او بودم و عمر بن ابى سلمه و اسامة بن زيد و سعد بن ابى وقّاص ، و سلمان فارسى و ابوذر و مقداد و زبير بن عوام نيز در مقابل منبر حضور داشتند ، شنيدم كه فرمود : آيا من به مؤمنان از خودشان سزاوارتر نيستم ؟ گفتيم : بلى يا رسول اللّه . فرمود : آيا همسران من مادران شما نيستند ؟ گفتيم : بلى يا رسول اللّه . فرمود : هركس كه من مولاى او هستم ، على مولاى اوست و على به او از خودش سزاوارتر است . بعد با دست خود به شانهء على زد و فرمود : بار خدايا دوست بدار كسى را كه او را دوست دارد و دشمن بدار كسى را كه او را دشمن دارد . اى مردم ، من به مؤمنان از خودشان سزاوارترم و با وجود من آنان را اختيارى نيست و بايد

--> ( 1 ) . اسراء 17 / 60 : و ما آن رؤيايى را كه به تو نشان داديم ، جز براى آزمايش مردم ننهاديم و آن درخت نفرين شده در قرآن را .